X
تبلیغات
خوشنویســـــــــــــی

خوشنویســـــــــــــی

هنـــــــر

+ نوشته شده در  90/09/29ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط حسین امامیان  | 

هنر نستعلیق


  

اهمیت هنری

خط میرعماد در زمان حیاتش نه تنها در ایران و دربارصفوی بلکه در دربار گورکانیان هند و پادشاهان عثمانی نیز آوازه‌ای بلند مرتبه داشت. گفته می‌شود که خط او را در زمان حیاتش با طلا معاوضه می‌کردند و درهنگام مرگ از ثروتمندترین مردان ایران بوده چنانچه خانه‌اش را وزیر وقت نتوانست بخرد.

باید اذعان داشت میرعماد یک شخصیت فراملی است که مسلماً صاحب پربارترین آثار هنری برای ایران است. آثار میر گواه این مطلبند که میر به دو اصل نهایی تز اصول دوازدهگانه حوشنویسی یعنی شأن و صفا، رسیده است. خط میر دارای چنان زیربنای محکمی است که حتا در زمان حیانش تأثیر فراوانی بر معاصرین خود داشت و همینطور پس از وی چندین قرن خوشنویسان از روی قطعاتش مشق کرده‌اند هر چند هیچکدام نتوانستند به جایگاه او دست یابند. میر عماد هنرمندی آزاده، بلند نظر و وارسته بود و هنر را برای نفس هنر دوست می‌داشت و با شاگردان خود چنان بود که آنان از عالم استاد و شاگردی قدم فراتر نهاده و روابط مرید و مرادی یافته بودند و حتّی بعضی برای میر جنبه ظهور کرامات نیز قائل شده‌اند. میر صدها شاگرد برجسته تعلیم و تربیت نمود که هر کدام نام‌آورانی شدند که نام و هنرشان پشتوانه فرهنگ کشور ایران است. افزون بر خوشنویسان ایرانی مقلدان خط میرعماد در میان خوشنویسان عثمانی و هندفراوان بوده‌اند.

میرعماد با پالایش خطوط پیشینیان و زدودن اضافات و ناخالصی‌ها از پیکره نستعلیق و نزدیک کردن شگرف نسبت‌های اجزای حروف و کلمات، به اعلا درجه زیبایی یعنینسبت طلایی رسید و قدمی اساسی در اعتلای هنر نستعلیق برداشت. با بررسی اکثریت قاطع حروف و کلمات میرعماد متوجه می‌شویم که این نسبت به عنوان یک الگو در تار و پود حروف و واژه‌ها وجود دارد و زاویه ۴۴۸/۶۳ درجه که مبنای ترسیم مستطیل طلایی زیبایی شناسی است، در شروع قلم گذاری و ادامه رانش قلم، حضوری تعیین کننده دارد. این مهم قطعاً در سایه شعور و حس وی حاصل آمده، نه آگاهی از فرمول تقسیم طلایی از دیدگاه هندسی و علوم ریاضی. میرعماد این نسبت‌ها را نه تنها در اجزای حروف بلکه در فاصله دو سطر و مجموعه دو سطر چلیپاها و کادرهای کتابت و قطعات رعایت می‌کرده‌است وی چلیپا نو یسی وقطعه نگاری را به مرتبه یک فرهنگ ارتقا داد و به عنوان هنری مستقل از کاربرد خط نستعلیق در قاب تاریخ نشاند.

میرعماد ذوق شعر نیز داشته و اشعاری به او منسوب است.

زندگی

تولدش سال ۹۶۱ در قزوین و مرگش ۱۰۲۴ بوده از خاندان بزرگ سیفی قزوین بود که نامش را به روایتی «محمد» گذاردند که بعدها به «عمادالملک» و «میرعماد» مشهور شد و شهرت وی سراسر ممالک گیتی را فراگرفت. نسبت او چنانکه در دست‌نویس‌هایش مشاهده می‌شود از سادات بلند مرتبه حسنی بوده و جد او از کاتبان و کتابداران دوره صفوی در قزوین بوده است.

در کودکی، در قزوین به تحصیل علوم و مبانی خوشنویسی در نزد استادانی چون عیسی رنگ کار ومالک دیلمی پرداخت و در جوانی برای تکمیل هنر خود به تبریز مسافرت کرد و از تعلیمات استاد مشهور زمان ملا محمد حسین تبریزی بهره گرفت. می‌گویند میرعماد روزی قطعه‌ای از خط خود را به ملا محمدحسین تبریزی نشان داد؛ استاد فرمود: "اگر چنین توانی نوشت بنویس وگرنه قلم فرو گذار." میر گفت: "خود نوشته‌ام". استاد روی او را بوسید و خط او را روی چشم گذارد و فرمود: "امروز استاد خوشنویسان هستی" و او را از شاگردی بی‌نیاز دانست.

میرعماد مدتها از روی آثار استادان دیگری همچون بابا شاه اصفهانی و  سلطانعلی مشهدی بخصوص میر علی هروی مشق کرد و از میان هزاران خوشنویس که در مدت شش قرن قبل از وی خودنمائی کرده‌اند سرآمد همه شد و حدّ این هنر را به سر حد اعجاز و کمال آن رسانید و در این هنر به جائی رسید که رونق دیگر استادان را شکست.

میرعماد از تبریز به عثمانی و حجاز رفت و سپس به ایران بازگشت. مدتی در خراسان و  هرات به کاتبان کتابخانهٔ  فرهاد خان قرامانلو، از امرای لشگریان شاه عباس، پیوست. پس از قتل فرهاد خان به قزوین آمد و در ۱۰۰۸ قمری به اصفهان رفت. شاه عباس دوازده سال بود که بر تخت نشسته بود و  صفو یه در اوج قدرت و شوکت به سر می‌برد. از این رو، هنرمندان و صنعتگران راهی اصفهان می‌شدند تا از نظر مادی و معنوی ترقی کنند. میرعماد نیز عریضه‌ای به نستعلیق در مدح شاه نوشت و برای او فرستاد. شاه را خوش آمد و او را به دربار فرا خواند.

میر با توجه به‌اسامی شهرها که در قطعات و کتابهایی که نوشته آورده است و سندهای قدیمی، او به حلب،دمشق ،عثمانی  و حجازمسافرت کرده و احتمالاً به زیارت مکه معظمه نیز نائل شده‌است و در داخل ایران به اصفهان  ،قزوین،سمنان ،دامغان ،طبرستان وخراسان  سفر نموده است‏. میرعماد تغییراتی در قواعد نستعلیق به‌وجود آورد. خط او به حدی متعالی شد که گفته می‌شود هنوز نظیری برایش سراغ نکرده‌اند. او شانزده سال در اصفهان اقامت کرد. شاگردان بسیاری را آموزش داد و آثار فراوانی از خود به جا گذاشت.

میرعماد از مقربان بارگاه شاه عباس بود و همین حسادت کسانی را برانگیخت. از جمله علیرضا عباسی  (بارضا عباسی  اشتباه نگیرید، آن یکی نقاش بود و این یکی خطاط) به بدگویی از میرعماد نزد شاه پرداخت و او را سنی  مذهب معرفی کرد. میرعماد از چشم شاه افتاد و روز به روز با نیش و کنایهٔ بیشتری با شاه سخن گفت. خشم شاه عباس روزبه‌روز از کنایه‌های میرعماد و سعایت عباسی بیشتر شد و سرانجام مقصود قزوینی، رئیس ایل شاهسون قزوین را بر آن داشت که به معاونت اراذل و اوباش بر سرش بریزند و در تاریکی شب هنگامی که میر به حمام می‌رفت. او را بکشند. گفته می‌‍شود از آن‌جایی که میر مورد غضب شاه بود تا چند روزی کسی جرئت نداشت جنازه اش را جمع کند و به خاک بسپارد. سرانجام ابوتراب خطاط اصفهانی که از شاگردانش بود چنین کرد.

البته به دلایل مختلف از جمله هنردوستی شاه عباس و بلندطبعی علیرضا عباسی دخالت او در قتل میر را یک ‏افسانه بزرگ ساختگی دانسته‌اند که در هیچ یک از منابع قدیمی اشاره و ثبت نگشته‌است.وقتی خبر قتل میر به جهان منتشر شد موجب تاسف و تأثر هنرشناسان گردید. جهانگیر پادشاه هند نامه‌ای به شاه عباس نوشت که چرا میرعماد را به من ندادی که در مقابل به وزنش جواهر بدهم.مرگ میر به سال ۱۰۲۴ در شصت و سه سالگی زندگی‌اش اتفاق افتاد و مزار او اکنون در اصفهان است.

افزون بر آثار بی‌شمار که هر یک از مفاخر هنر ایرانی است و شاگردان بسیاری که در مکتب میرعماد مستقیم و غیرمستقیم تعلیم دیدند؛ از میر پسری بنام  میرزا ابراهیم و دختری بنام  گوهر شاد باقیماند که هر دو از خوشنویسان چیره دست بودند و پس از مرگ میر همراه بسیاری از خوشنویسان از جمله عبدالرشید دیلمی خواهرزاده و شاگرد میر جلای وطن کرده به هندوستان رفتند. 

آثار

از میر عماد آثار خطی فراوانی به صورت  مرقع یا «قطعات متفرقه» به جای مانده است که زینت بخش موزه‌های معتبر ایران و جهان و مجموعه‌های شخصی است. برخی از آثار او اکنون به موزهٔ خوشنویسی قزوین واقع در کاخ چهلستون منتقل شده‌اند.خیرا به همت هنردوستان ایتالیایی و آمریکایی مجموعه نفیسی از آثار میرعماد حسنی چاپ شده است و به همت موزه مترو پولیتن نیویورک در دسترس علاقه مندان خط ناب نستعلیق ایرانی قرار گرفته است. آثار میرعماد در «مقع سن پطرز بورگ» یعنی همان مرقع میرزا مهدی خان منشی نادر شاه، که احتمالاً در سالهای انقلاب ‏مشروطیت کتابخانه سلطنتی ایران آن را به روسها فروخته است، دیده می‌شود. این مرقع اخیرا به طور کامل چاپ شده و صفحاتی از آن به نام «کرشمه ساقی» در ایران انتشار یافته‌است. رساله بابا شاه اصفهانی نیز به خط اوست.

+ نوشته شده در  89/11/15ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط حسین امامیان  | 

خوشنویسی.....


خوش‌نویسی به معنی زیبانویسی یا نوشتن همراه با خلق زیبایی است. گاهی درک خوش‌نویسی به عنوان یک هنر مشکل است. به نظر می‌رسد برای درک و لذت‌بردن از تجربه‌ی بصری خوش‌نویسی باید بدانیم خوش‌نویس افزون بر نگارش یک متن، سعی داشته اثری هنری با ارزش‌های زیبایی‌شناختی خلق کند. از این رو خوش‌نویسی با نگارش ساده‌ی مطالب و حتا طراحی حروف و صفحه‌آرایی متفاوت است. هم‌چنین از آن‌جایی‌که این هنر جنبه‌هایی از سنت را در دل خود دارد باید آن را تا حدی از تایپوگرافی که مبتنی بر ارزش‌های گرافیکی مدرن و کارهای چاپی است متمایز کرد.


خوش‌نویسی تقریباً در تمام فرهنگ‌ها به چشم می‌خورد اما در مشرق‌زمین و به‌ویژه در سرزمین‌های اسلامی و ایران در قله‌ی هنرهای بصری واقع است. خوش‌نویسی اسلامی و بیش از آن خوش‌نویسی ایرانی تعادلی است حیرت‌انگیز میان تمامی اجزا و عناصر تشکیل‌دهنده‌ی آن. تعادل میان مفید و موردمصرف‌بودن از یک سو و پویایی و امکان تغییر شکل آن از سوی دیگر؛ تعادل میان قالب و محتوا که با آراستگی و ملایمت تام و تمام می‌تواند شکل مناسب را برای معانی مختلف فراهم آورد.
 

اگر در نظر داشته باشیم که خوش‌نویسی اسلامی و ایرانی براساس قالب‌ها و قواعد و نظام‌های بسیار مشخصی شکل می‌گیرد و هر یک از حروف قلم‌های مختلف از نظام شکلی خاص، و تا حدود زیادی غیرقابل تغییر، برخوردارند. آنگاه درمی‌یابیم که ایجاد قلم‌های تازه و یا شیوه‌های شخصی خوش‌نویسان بر مبنای چه ابداع و رعایت حیرت‌انگیزی پدیدار می‌شود. در خوش‌نویسی اندازه‌ی هر حرف و نسبت آن با سایر حروف با دقت بسیار بالایی معین شده‌است و هر حرف به صورت یک «مدول» ثابت درمی‌آید که تخطی از آن به‌منزله‌ی نادیده‌گرفتن توافقی چندصدساله است که همیشه میان خوش‌نویس و مخاطب برقرار بوده و با رضایت طرفین حاصل می‌آمده است. حتی ترتیب شکل کلمات نیز براساس مبانی مشخصی تعیین می‌شده که در «رسم‌الخط»‌ها و «آداب‌المشق»‌ها از جانب اساتید بزرگ تنظیم و ارائه شده است. قرارگیری کلمات نیز -یعنی «کرسی»- هر سطر هر چند نه به‌صورت کاملاً پیش‌بینی و تکلیف‌شده - که ناممکن بوده‌است - اما به‌شکل «سلیقه‌ی مطلوب» زمینه‌ی زیبایی‌شناختی پیشنهادی خاص خود را دارا بوده است.



+ نوشته شده در  89/11/15ساعت 2:28 بعد از ظهر  توسط حسین امامیان  | 

گالری خوشنویسی


 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/11/05ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط حسین امامیان  | 

شالوده های هنر خطاطی اسلامی- هنر درخشان ایران زمین


از آنجا كه عربها به صورت چادرنشینی زندگی می كردند نسبت به دیگر ملل باستانی (بابلی ها و چینی ها كه از هزاران سال پیش شیوه نگارش پیچیده ای داشتند) دیرتر به نگارش و كتابت روی آوردند، آنها به طور كل به نوشتن بدگمان بودند و به صورت روایی به حفظ و ضبط اطلاعات می پرداختند.قرن ۶ میلادی كه شروع ادبیات عرب بود برای ثبت اشعار خود از سنت روایی استفاده می كردند و گاه به نوشتن تنها هفت قصیده می پرداختند ، چرا كه برای آنها این قصاید از اهمیت خاصی برخوردار بود و حتی آنها را در دیوار كعبه نیز می آویختند. اولین قوم عربی كه موفق به اختراع خط الفبایی شد «نبطی ها» بودند. این قوم از عرب بادیه نشین در سرزمین شمال عربستان می زیستند، كه سرانجام توسط رومی ها از بین رفتند ولی با سرنگونی حكومت آنان خطشان از بین نرفت (دالنمره كتیبه ای است متعلق به مقبره شاعر و خنیاگر معروف ماقبل اسلام به نام امروالقیس كه در سال ۳۲۸ میلادی به خط نبطی نوشته شده است) بعدها قوم سامی كه آنها نیز در قسمتی از شمال عربستان می زیستند خط نبطی ها را سامان بخشیدند. سرانجام در قرن ۶ میلادی توسط قبایل حیره و انبار كه روزگاری از مراكز عمده تجارت بودند توسعه یافت و از آنجا به مكه و جاهای دیگر رفت و درنهایت در سرزمین عربستان به عنوان خط رسمی شناخته شد. گویند شبرین عبدالملك این خط را توسط دوست و پدر همسرش حرب ابن امیه به بزرگان و اشراف مكه آموزش داد.

(خط اولیه قوم عرب به نام های مسند و جزم معرفی شده اند كه جزم را نیز شاخه ای از مسند می دانند.)با ظهور اسلام هنر خط و خطاطی در قوم عرب به اوج شكوفایی رسید، بعد از حفظ و روایت قرآن كریم، لزوم كتابت آن بر همگان آشكار گشت، فلذا خطاطان برای حفظ شأن و منزلت قرآن كریم سعی در هر چه زیبانویسی قرآن نمودند و این خود باعث بروز هنرنمایی هایی در زمینه خط شد. خط كوفی و نسخ از جمله خط هایی بود كه در آغاز اسلام خاستگاه ویژه ای داشت، یكی خطی گوشه دار هندسی با طبیعتی متعالی كه در واقع برای كتابت قرآن یا متون مذهبی به كار برده می شد(كوفی) و دیگری خطی منحنی و روان كه كاربرد روزانه داشت (نسخ). البته این بدین معنا نیست كه خط كوفی با تأسیس شهر كوفه اختراع شد، چرا كه با خط كوفی پیش از تأسیس آن شهر، كتابت می شد؛ لكن در توسعه اشكال تزئینی آن سهم بسزایی داشت و آن را از حالت ساده و خشن اولیه كه همانا خط جزم بود به صورت ظریف و روان توسعه داد. مسلماً مهمترین عامل توسعه خط همان طور كه قبلاً بدان اشاره شد دین مبین اسلام است. اسلام با سادگی قدرتمند خود، خط را كه منحصر به اشراف بود از پیله خود درآورد و آن را در میان شیفتگان به یادگیری رواج داد؛ تا آنجا كه همان علاقه مندان به ارادتمندان به قرآن و كتابت آن مبدل گشتند و آثار زیبایی از ظرافت كه برخاسته از ذوق و استعداد هنریشان بود به جای گذاشتند، آنها با الهام گرفتن از خود آیات قرآن كریم همواره سعی می كردند كه رابطه خود را با قرآن همراه با آرایش خطوط در كنار هم، كه برخاسته از ذوق الهی بود حفظ كنند و البته هر موضوعی كه در رابطه و در خدمت الله بود، نوعی عبادت محسوب می شد. البته شایان ذكر است كه اولین سوره ای كه به پیامبر اسلام نازل شد سوره علق بود، سوره ای كه به انسان یادآور می شد كه برای اولین بار قلم را از كه آموخت الذی علم بالقلم و یا دومین سوره ای كه به پیامبر نازل شد، ن والقلم و ما یسطرون سوگند به قلم و آنچه نویسند. تأكید این دو سوره به قلم و نوشتن، تقدس و شأن و مقام والای قلم و خط را بیش از پیش در میان مسلمانان آشكار می كرد، به همین منظور با وسواس هرچه بیشتر به نقش آفرینی با حركت های زیبای قلم پرداختند و با قرار دادن حروفهای الفبایی، خط هایی را با سبكهای مختلف ابداع نمودند. (كتیبه های مذهبی و حتی سكه های رایج آن دوره ها نمونه هایی است از گرایش مسلمانان به فراگیری خط كه همانا مقدس و غنی به شمار می آمد.) در تاریخ عرب و اسلام از اولین خطاطان بنام و مشهور می توان به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب اشاره كرد. از آن حضرت چند سبك خطاطی (مكه، مدینه، بصره و كوفه) در كتابت قرآن به یادگار مانده كه ارزشیابی آن در میان سایر آثار باستانی قابل محاسبه نیست و ارزش معنوی آن در میان شیعیان و دوستداران آن حضرت قابل توصیف نیست. خطاطی و هنرنمایی عرب از قرن سوم تا هشتم هجری در اوج شكوفایی تمدن اسلامی به حد تعالی خود رسید و در قرن دهم همراه با افول حكومت امویان و عباسیان از رونق افتاد.«خط در ایران زمین»
اما خاستگاه و زمینه ایجاد خط در ایران باستان را نمی توان به یك دوره از زمان خاص منتسب كرد چرا كه آثاری كه مربوط به یك دوره خاصی باشد در دسترسی نیست. تاكنون هیچ گونه پژوهش و یا نوشته مستدلی بر گذشته این فن به طور اخص صورت نگرفته، اما از آثار باقی مانده در كتیبه های ایران باستان می توان چنین نتیجه گرفت كه نگارش و كتابت در آن دوره رواج داشته است. بی شك با گذر زمان و با تداخل فرهنگ ها و زبان های مختلف از حالت اولیه خود خارج و با تغییر و تحول بنیادی روبه رو شد و پربارتر و غنی تر از سابق سیر تكاملی خود را طی كرد، تا اینكه با ورود اسلام به اوج شكوفایی خود رسید، به طور كلی باید گفت كه این هنر یعنی خطاطی و خوشنویسی به شكل امروزی در دوره قبل از اسلام رونق نداشته و با آشنایی و ایمان قلبی به كتاب آسمانی یعنی قرآن كریم و عشق به ائمه اطهار این فن با پیكرنگاری كلام خدا زیبا گشت و زیبایی خود را همچنان حفظ نمود تا اینكه منجر به ظهور خطاطان شایسته شد كه هر كدام در نوع خود بی نظیر بودند و در تكامل و ظرافت آن نقش بسزایی را ایفا نمودند.
پیدایش تاریخی هنر خطاطی بعد از اسلام نیز به درستی مشخص نیست. اما با تطبیق این هنر با معماری بعد از اسلام كه نقشی دوگانه را بازی می كند می توان به قدمت و پیوند ناگسستنی آن پی برد. با رؤیت بناهای به یاد مانده (دوره مغول) از جمله مسجد ها، كاخ ها، مقبره ها و اماكن مقدس كه با خطاطی های زیبایی متون مذهبی و احادیث نبوی و ائمه اطهار و علی الخصوص كلام الله سر در آنها تزئین شده می توان گفت هنر معماری ایرانی همیشه با خطاطی های زیبا تلفیق گشته است.حمله چنگیز مغول با تخریب آثار و بناهای مهم و مقدس آغاز شد ولی با تأسیس اولین حكومت مغول نوسازی مجدداً رواج پیدا كرد. اما آنچه كه نه تنها از خرابی ها و نابودی چنگیز مغول آسیب ندید بلكه با قدرت فراوان به حیات خود ادامه داد و همچنان بر فاتحان سركش تسلط یافت ایمان قلبی مردم ایران به دین اسلام بود، همین فرهنگ عظیم اسلام، «غازان» نوه «هلاكوخان» پسر چنگیز را به زانو درآورد. او در برابر عظمت اسلام خاضعانه سر تعظیم فرود آورد و دین اسلام را به عنوان مذهب رسمی در سرتاسر قلمروش معرفی كرد.
او بیشتر اوقاتش را صرف تكریم دین اسلام و احیای فرهنگ غنی آن از طریق تشویق هنرجویان می نمود و در طول دوره زمامداری خود هنر خوشنویسی و تذهیب را غنی بخشید. در دوره ایلخانی این هنر غنی تر و پربارتر می شود (قرآن نفیسی به خط ریحانی به فرمان اولجایتو با خط و تذهیب عبدالله بن محمد همدانی باقی مانده است).در زمان حكومت تیموریان كه جانشین ایلخانیان شدند در سالهای آخر حكومتشان بعد از اینكه تیمور به دین اسلام مشرف شد همواره هنرهای اسلامی را حامی و مشوق بود به همین منظور تمام هنرمندان ممالكی را كه فتح می كرد در مركز حكومتش گرد می آورد، او در بین هنرهای اسلامی به خوشنویسی علاقه خاصی داشت، تا جایی كه وی بانی سبك جدیدی در هنر تذهیب و خوشنویسی شد، این سبك به تیموری مشهور است. بعد از تیموریان، صفویان پا به عرصه حكومت گذاشتند، حكومت شاه اسماعیل صفوی موجب ظهور سبك جدیدی از هنر خوشنویسی و تذهیب شد كه نه تنها در داخل قلمرو خود بلكه در قلمرو سرزمین رقیب قدیمی اش عثمانی نیز تحولاتی شگرفی ایجاد كرد.خط تعلیق در زمان شاه اسماعیل صفوی و شاه طهماسب نظام مند شد و در آن دوره با افزودن برخی نشانه های الفبای فارسی تكمیل گشت و به عنوان خط بومی توسعه یافت، گویند خط تعلیق را فردی به نام تاج سلطانی خطاط اصفهانی برای اولین بار ابداع كرد و عبدالحی خوشنویس از استرآباد در پیشرفت آن نقش بسزایی را ایفا نمود. مسلماً حمایت ها و تشویق های شاه اسماعیل و شاه طهماسب به نوبه های خود در پیشرفت آن بی تأثیر نبوده، بعدها همین خط باعث ظهور خط درخشان دیگری به نام نستعلیق شد. با ظهور این خط شیوه بومی خطاطی در ایران نیز ترك شد و چنان محبوبیتی در میان مسلمانان ایجاد كرد كه در ظرافت و وزین نمودن هرچه بیشتر آن نهایت سعی و كوشش خود را می نمودند. به طور یقین این خط در قرن پانزدهم به عنوان خط ملی به هویت خود ادامه داد. واضع این خط میرعلی سلطانی تبریزی است كه فردی متدین و مذهبی بود، او با توسل به امیر المؤمنین دعا كرد كه در خط صاحب سبك جدیدی شود. در رویا امیر المؤمنین را دید كه به او امر می كند در مورد احوال پرنده غره قره (سینه سیاه) مطالعه نماید.او با الهام از شیوه پرواز و بالهای پرنده مزبور و پیوند آن با اشكال هندسی موفق به ابداع خطی جدید و زیبا به نام نستعلیق شد. این خط در میان مسلمانان دیگر ممالك نیز رایج گشت. بعدها توسط گروهی از خوشنویسان برتر ایرانی از جمله عبدالرحمان خوارزمی و دو پسرش عبدالرحمن انیسی و عبدالكریم پادشاه به ترتیب كه از اساتید اولیه و پیشگامان این فن محسوب می شوند محفوظ شد.در عصر طلایی خط نستعلیق، یعنی دوره شاه عباس، اساتید بسیاری در زمینه خوشنویسی پرورش یافتند كه هر كدام صاحب سبك ها و مكتب های خاص خطاطی بودند. در آن دوره هر سبك خاصی برای موضوعی خاص به كار برده می شد. مثلاً قرآن، دیوان ها، اسناد رسمی هر یك دارای سبك متناسبی بودند، مشهورترین آن اساتید قاسم شادی، اویس اردبیلی، كمال الدین هراتی، قیاس الدین اصفهانی و آخرین آن عماد الدین حسینی بود.
بعدها خط نستعلیق زمینه ابداع خط های دیگری از قبیل غبار شد. این نوع خط برای ارتباطات سری یا پیام های درباری یا رضایت نامه ها و توبیخ نامه های دولتی به كار می رفت. گاهی آنقدر ریز و درهم نوشته می شد كه بدون ذره بین امكان خواندن آنها میسر نبود، یكی دیگر از خطوط رایج و مرسوم در بین نویسندگان و منشیان زمان، خط شكسته نستعلیق بود، به طوری كه یك چهارم كتاب های منظوم (شعر) در عصر صفوی با آن خط كتابت می شد. بعضی از آثار باقی مانده از اساتید هنر خوشنویسی كه هر یك دارای ارزش هنری و معنوی خاصی هستند با خط زیبای شكسته نستعلیق كتابت شده اند.البته تنوع و تفنن و ابداعات خطی تنها به یك دوره خاصی اطلاق نمی شود، بلكه هنرنمایی های خوشنویسان ایران متناوباً از قرنی به قرن دیگر تكمیل می گشت، تا به سبك و فرم امروزی درآمد. در حال حاضر خوشنویسان با حفظ سنت اساتید و بالذتی زاید الوصف به نوشتن و تركیب و تلفیق حروف مبادرت می ورزند تا بهترین اثر را از لحاظ كیفیت باقی گذارند. آنان با دنیای خطوط انس و الفت گرفته، با صف آرایی حروف بزرگ و كوچك طرح و اثری زیبا پدید می آورند كه برخاسته از عواطف و احساسات هنریشان می باشد، در آثار هنری آنان رابطه عمیقی بین كلمات و طبیعت دیده می شود، مخصوصاً وقتی كه نقش آفرینی های آنان در كاغذهای ابر و باد به نمایش گذاشته شود و با تذهیب استادكاران زبردست تزئین شده باشد. ناگفته نماند اساتید خوشنویس تنها به خوشنویسی مطلق اكتفا نمی كنند، بلكه همواره سعی می كنند یك اثر هنری از خود ابداع كنند، البته ارائه یك اثر نو و بدیع كار آسانی نیست و در این راه ریاضت های فراوانی باید متحمل شوند تا بتوانند یك خلاقیت زیبا را از خود به جای گذارند كه مسلماً ذی قیمت خواهد بود. در بین این اساتید می توان به استاد سید حسن میرخانی، استاد حسین میرخانی، استاد زنجانی، استاد علی اكبر كاوه، استاد غلامعلی اجلی، استاد صداقت جباری، استاد اسرافیل شیرچی، استاد محمد حیدری و استاد مصطفی مهدی زاده اشاره كرد.




+ نوشته شده در  89/11/05ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط حسین امامیان  |